تبليغاتX
wooo$vw





















wooo$vw

منتظرم نمان... دفترم که تمام شد . مردم

گم شده

گم کردمش.یک زمانی عمدی انداختمش تو دریا

کاش مث داستان سیندرلا فقط یه کفش بود که گم می شد

کاش مث داستان سیندرلا یکی می گشت دنبال صاحابش

کاش دلکم دل نبود



+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت10:5توسط masi | |

داشتی به مادرت فکر می کردی به کمرش که درد می کرد

من به تو فکر می کردم

داشتی به همسایه فکر می کردی به آب گلهایی که فراموش شده

من به تو فکر می کردم

داشتی به قرصهایت فکر می کردی به درد کبد

من به تو فکر می کردم

داشتی به عاطی فکر می کردی به دوست پسرش که رفت

من به تو فکر می کردم

داشتی به امتحان فکر می کردی به 4 شنبه ی نیامده

من به تو فکر می کردم

داشتی به تاکسی فکر می کردی به راهی که باید بروی تا خانه

به میوه فروشی، به کنسرو لوبیایی که هیچ وقت دوست نداشتی

به عروسی امیر ، رقص تانگو با ویسکی

داشتی به وقتت فکر می کردی که تمام شد

و منی که دستم روی دستگیره ی تاکسی ماند


و به تو فکر می کردم و چشمهایی که هرگز ندیدی

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت12:59توسط masi | |